
هورا، ما آزادیم! برو به جهنم، انگلستان!
حالا چی؟
وقتی بنجامین فرانکلین از کنوانسیون قانون اساسی بیرون آمد و گفت به ما "یک جمهوری داده شده، اگر بتوانید آن را حفظ کنید،" آیا شکی هست که او درباره آمریکای ۲۰۲۶ صحبت میکرد؟
بررسی وضعیت فعلی ما — در دویست و پنجاهمین سالگرد تولد کشورمان — دقیقاً عالی نیستیم.
به نظر میرسد دیوان عالی به خوبی در مسیر تاجگذاری اولین پادشاه آمریکایی است: مردی که ظاهراً از هرگونه پاسخگویی در برابر هر چیزی زیر آفتاب، از جمله تحریک یک شورش، فرار کرده و سپس بسیاری از افراد درگیر را عفو کرده است. در همین حال، به نظر میرسد کنگره سالها پیش دست از کار کشیده است.
افبیآی ما توسط یک برادر دانشگاهی اداره میشود. وزارت دادگستری ما به نظر مصمم است هر کسی را که مجموعهای توهینآمیز از صدفهای دریایی ایجاد کند، تحت پیگرد قرار دهد، در حالی که نظارت بر یکی از آشکارترین پوششهای یک شکارچی جنسی در تاریخ مدرن را بر عهده دارد.
لژیونهایی از "گروههای وحشی" آموزشدیده ضعیف در خیابانهای ما پرسه میزنند، مردم را در راه رفتن به سر کار ناپدید میکنند، مدرک شهروندی میخواهند، حتی شهروندان آمریکایی را در روشنایی روز میکشند، بدون هیچ عواقبی.
از نظر تجاری، ما به ایجاد اولین تریلیونر جهان کمک کردهایم. تعجب نکنید — این همان شخصی است که اخیراً برچیدن برنامههای کمک خارجی را که به برخی از فقیرترین کودکان جهان غذا میداد، نظارت کرد.
الیگارشهای فناوری ما به حالت تسلیم کامل رفتهاند، به قدرت نزدیک میشوند، دعاوی حقوقی بیاساس را حل و فصل میکنند، و شرکتهای رسانهای را به طور کامل میبلعند، دههها استقلال روزنامهنگاری و اعتماد عمومی را در این فرآیند نابود میکنند.
در همین حال، میلیونها آمریکایی در آستانه از دست دادن پوشش بهداشتی و مزایای تأمین اجتماعی هستند. به لطف کنگره چاپلوس ما که به رئیسجمهور اجازه میدهد جنگی را به دلیلی غیرقابل تشخیص جز برای ارضای نفس شکننده خود آغاز کند، شرکتهای نفتی دوباره از سودهای بیسابقه لذت میبرند.
علاوه بر این، مبارزه در قفس در چمن کاخ سفید، تصاحب ارزهای دیجیتال، سالنهای رقص میلیارد دلاری، رها کردن انرژی پاک، باز کردن زمینهای حفاظتشده برای حفاری، دستکاری در انتخابات، نابود کردن تحقیقات سرطان، و وزیر بهداشتی که خواستار پایان واکسنها است.
اوه — و موضوع کوچک قضاتی که برای اعمال حق اعتراض به دولت، حکم حبس نزدیک به مادامالعمر صادر میکنند.
انگار که مخزن مهار Ghostbusters را باز کردهایم و شیاطین در میدان تایمز وحشی شدهاند، در حالی که افرادی که باید جلوی آنها را بگیرند تصمیم گرفتهاند تغییر طرف آسانتر — و بینهایت سودآورتر — است. همراه با زاکربرگها و بزوسهای جهان، آنها به این نتیجه رسیدهاند که شجاعت گران است. شخصیت حتی گرانتر. هر دو در آمریکای ۲۰۲۶ به شدت کم هستند.
به ویژه در آمریکایی که بالاترین دادگاه میتواند با یک نفس تأیید کند که یک رئیسجمهور مرتکب سوءاستفاده جنسی شده است، سپس با نفس بعدی قدرت بیشتری به آن مرد بدهد.
وضعیت آنقدر پوچ شده است که حتی کشوری که برای فرار از آن انقلاب کردیم آشکارا تعجب میکند که چرا آمریکاییها ناگهان اینقدر مشتاق تاجگذاری یک پادشاه هستند. پادشاهی که به تازگی به درآمد بیش از ۲ میلیارد دلار در سال اول بازگشت خود به دفتر افتخار کرده است. پادشاهی که روزانه نشان میدهد که کلمه "افتخار" ممکن است یک کلمه چهار حرفی باشد.
با توجه به همه اینها، آیا واقعاً اینقدر وحشتناک بود که فقط مالیات چای لعنتی را بپردازیم و ادامه دهیم؟
منظورم این است... آیا واقعاً میتوانست بدتر از این شود؟
ما نوجوانانی هستیم که مأمور مراقبت از خانه در غیاب والدینشان شدهایم، فقط برای اینکه آنها به خانه برگردند و انبوهی از آوارهای دودزا را ببینند.
یکی از دلایل زیادی که ما خود را در این مخمصه مییابیم: مجمع انتخاباتی.
این یادگار ضد دموکراتیک برای دادن حق رأی برابر به ایالتهای با جمعیت کمتر ایجاد شد، اما در عوض به عده کمی اجازه میدهد بر بسیاری حکومت کنند.
تا زمانی که این قانون باستانی و منسوخ از بین نرود، بیرون آمدن از این چاله تقریباً غیرممکن خواهد بود. تا زمانی که به ایالتهایی که به طور معمول در پایینترین رتبهها در هر دسته معنادار، یعنی آموزش، بهداشت، فرصت اقتصادی قرار دارند، توانایی تصمیمگیری درباره آینده کل کشورمان را بدهیم، این کابوس اورولی را برای نسلهای آینده دوباره تجربه خواهیم کرد.
با گفتن همه اینها، قبل از اینکه از بلندترین ساختمان بالا بروید و فریاد بزنید، "این مرد از آمریکا متنفر است!!"
در نظر بگیرید چقدر غمانگیز است که به جایی رسیدهایم که دفاع از حاکمیت قانون، قانون اساسی و پاسخگویی اساسی نیازمند این است که کسانی که این کار را میکنند مکرراً به شنوندگان اطمینان دهند که کشورشان را دوست دارند.
به هر ارزشی که دارد، من دوست دارم.
من آمریکا را قبل از اینکه پادشاه دیوانه افسار را به دست بگیرد دوست داشتم. وقتی دیوان عالی عملاً یک انتخابات ریاستجمهوری را بر سر یک چاد آویزان تصمیم گرفت دوستش داشتم. وقتی یک رئیسجمهور درباره رابطه با یک کارآموز دروغ گفت دوستش داشتم. وقتی تمام کابینه یک رئیسجمهور درباره سلاحهای کشتار جمعی دروغ گفتند دوستش داشتم. و وقتی یک رئیسجمهور کت و شلوار برنزه پوشید دوستش داشتم.
دیوانه صدا کنید، اما من آمریکایی را دوست دارم که به آنچه موعظه میکند عمل میکند. یا حداقل، قبلاً موعظه میکرد.
آمریکایی که با آغوش باز از مردم استقبال میکند. آن که معتقد است همه شایسته فرصت دنبال کردن خوشبختی هستند. آن که معتقد است کمک به افراد کمبخت مهمتر و بسیار پرارزشتر از اضافه کردن یک صفر دیگر به حساب بانکی شماست. آن که برای شفقت ارزش قائل است. اخلاق. مدارا. نجابت. و شخصیت و پاسخگویی بر نفرت و دروغ و تعصب و زنستیزی.
با این حال، هرچقدر آینده تاریک به نظر میرسد، ما هنوز تمام نشدهایم. در چند ماه کوتاه، دوباره به ما بستگی دارد که تصمیم بگیریم آیا میخواهیم زیر دست یک خودکامهی ناپایدار که به سختی میتواند "گ-ر-ب-ه" را بدون کمک هجی کند به زندگی ادامه دهیم — یا اینکه "ما مردم" هنوز شجاعت و تمایل را برای بازپسگیری آنچه از ما گرفته شده است داریم.
زیرا جایگزین میهنپرستی نیست.
این است که از همه بخواهیم شبیه شما باشند، مثل شما فکر کنند، مثل شما عبادت کنند، و مثل شما اطاعت کنند — یا اینکه آنها تعلق ندارند.
و آن آمریکا نیست. آن یک فرقه است.
