
برای سالها، بلاکچین جایگاه ناخوشایندی در بحثهای فناوری سازمانی داشت. بسته به اینکه چه کسی صحبت میکرد، یا آینده زیرساخت کسبوکار بود یا یک راهحل بیشازحد تبلیغشده که به دنبال یک مورد استفاده عملی میگشت. گفتگو به ندرت در میانه قرار میگرفت. در حالی که بازارهای ارزهای دیجیتال تیتر خبرها را در دست داشتند، بسیاری از مدیران اجرایی بیصدا بلاکچین را در همان دسته فناوریهایی قرار دادند که جالب به نظر میرسیدند اما ارتباط فوری با عملیات روزمره آنها نداشتند.
با این حال، در چند سال گذشته اتفاق غیرمنتظرهای رخ داده است. توسعه بلاکچین سازمانی شروع به جذب کرده است، نه به این دلیل که شرکتها ناگهان به داراییهای دیجیتال علاقهمند شدند، بلکه به این دلیل که متوجه الگویی در سراسر عملیات خود شدند. مشکلاتی که کاملاً نامرتبط به نظر میرسیدند، اغلب ریشه در یک مسئله اساسی داشتند.
یک بخش مالی که با تطبیق فاکتورها دست و پنجه نرم میکند. یک تیم تدارکات که با اختلافات تأمینکننده سروکار دارد. یک تیم انطباق که برای حسابرسی آماده میشود. یک تیم هوش مصنوعی که کیفیت دادههای آموزشی را زیر سوال میبرد. در نگاه اول، اینها چالشهای جداگانهای به نظر میرسند که نیاز به راهحلهای جداگانه دارند. در واقعیت، آنها اغلب از یک مشکل تجاری یکسان ناشی میشوند: سازمانها زمان فوقالعادهای را صرف تلاش برای تعیین اینکه به کدام اطلاعات میتوان اعتماد کرد، میکنند.
زمانبندی این درک قابل توجه است. با سرمایهگذاری سنگین شرکتها در ابتکارات هوش مصنوعی، اتوماسیون و تحول دیجیتال، اعتماد به دادهها ارزشمندتر از خود دادهها میشود. تحقیقات IBM نشان داد که ۴۳٪ از مدیران ارشد عملیات، کیفیت داده را به عنوان مهمترین چالش دادهای خود معرفی میکنند، در حالی که بیش از یک چهارم سازمانها تخمین میزنند که سالانه بیش از ۵ میلیون دلار به دلیل کیفیت پایین داده ضرر میکنند. با وجود سالها تلاش برای تحول دیجیتال، بسیاری از کسبوکارها در حال کشف این هستند که فناوری اطلاعات را فراوانتر کرده اما لزوماً قابل اعتمادتر نکرده است.
سازمان بر پایه تأیید اجرا میشود، نه اطلاعات
کسبوکارها اغلب خود را سازمانهای دادهمحور توصیف میکنند، اما این عبارت میتواند گمراهکننده باشد. بیشتر شرکتها برای تولید اطلاعات تلاش نمیکنند. آنها برای تأیید آن تلاش میکنند.
هر فرآیند اصلی سازمانی شامل نوعی تأیید است. قبل از تأیید پرداخت، سوابق باید بررسی شوند. قبل از پذیرش محموله، اسناد باید اعتبارسنجی شوند. قبل از ارائه گزارش به نهادهای نظارتی، تیمهای انطباق باید از صحت اطلاعات اطمینان حاصل کنند. قبل از استقرار یک مدل هوش مصنوعی، مجموعه دادهها باید از نظر کیفیت و سازگاری بررسی شوند.
تأیید آنقدر عمیقاً در عملیات سازمانی جا افتاده است که بسیاری از سازمانها دیگر آن را به عنوان یک فعالیت جداگانه نمیشناسند. با این حال، کل بخشها عمدتاً برای تأیید، تطبیق، حسابرسی، بررسی و اعتبارسنجی اطلاعات ایجاد شده در جای دیگر وجود دارند.
اینجاست که توسعه بلاکچین سازمانی به طور فزایندهای مرتبط میشود. برخلاف تصور رایج، ارزش پیشنهادی بلاکچین صرفاً ذخیرهسازی اطلاعات نیست. پایگاههای داده قبلاً این کار را به طور مؤثر انجام میدهند. ارزش واقعی در ایجاد سوابقی است که چندین طرف میتوانند بدون نیاز به دورهای بیپایان تأیید به آنها اعتماد کنند.
وقتی از این منظر نگاه شود، بلاکچین دیگر یک فناوری خاص به نظر نمیرسد و به زیرساختی برای کاهش هزینه اعتماد تبدیل میشود.
پیامد ناخواسته تحول دیجیتال
یکی از بزرگترین طنزهای کسبوکار مدرن این است که تحول دیجیتال اغلب در حالی که سعی در حذف سیلوهای قدیمی دارد، سیلوهای جدیدی ایجاد میکند.
در طول دهه گذشته، سازمانها پلتفرمهای مدیریت ارتباط با مشتری، سیستمهای برنامهریزی منابع سازمانی، نرمافزارهای تدارکات، برنامههای ابری، پلتفرمهای تحلیلی و ابزارهای تخصصی بیشماری را پذیرفتهاند. هر سیستمی یک مشکل خاص را حل کرد. هر کدام کارایی را در حوزه خود ایجاد کردند.
با این حال، به طور جمعی، آنها یک چالش جدید ایجاد کردند: هر پلتفرم به منبع دیگری از حقیقت تجاری تبدیل شد.
یک تأمینکننده ممکن است یک نسخه از یک تراکنش را نگهداری کند. یک ارائهدهنده لجستیک ممکن است نسخه دیگری را نگهداری کند. بخش مالی ممکن است نسخه سوم را داشته باشد، در حالی که حسابرسان به نسخه چهارم تکیه میکنند. هیچکدام از این سوابق لزوماً نادرست نیستند، اما اغلب به روشهای ظریفی متفاوت هستند که نیاز به بررسی و تطبیق دارند.
با رشد شرکتها، آنها اغلب زمان بیشتری را صرف همگامسازی اطلاعات میکنند تا ایجاد ارزش از آن.
توسعه بلاکچین سازمانی توجه را جلب میکند زیرا این چالش را متفاوت بررسی میکند. به جای اینکه از هر ذینفع بخواهد در یک پلتفرم واحد فعالیت کند، بلاکچین یک لایه مشترک از تأیید بین پلتفرمها ایجاد میکند. سیستمهای موجود میتوانند به انجام وظایف تخصصی خود ادامه دهند و در عین حال در یک چارچوب مشترک برای اعتماد شرکت کنند.
این تمایز مهم است زیرا بیشتر شرکتها به دنبال جایگزینی زیرساخت خود نیستند. آنها به دنبال راههایی برای همکاری مؤثرتر زیرساخت خود هستند.
کسبوکار میلیارد دلاری که هیچکس درباره آن صحبت نمیکند
یک صنعت عظیم در داخل تقریباً هر سازمانی پنهان است، با این حال افراد کمی مستقیماً درباره آن بحث میکنند. آن صنعت تطبیق است.
بانکها تراکنشها را تطبیق میدهند. خردهفروشان موجودی را تطبیق میدهند. تولیدکنندگان سوابق تأمینکننده را تطبیق میدهند. ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی اطلاعات بیمار را تطبیق میدهند. دولتها گزارشهای انطباق را تطبیق میدهند. در سراسر تقریباً هر بخش، هزاران کارمند روزهای خود را صرف مقایسه سوابق، حل اختلافات و تأیید اینکه سیستمهای مختلف واقعیت یکسانی را توصیف میکنند، میکنند.
هزینهها قابل توجه است، اما اغلب نامرئی هستند زیرا در سراسر بخشها توزیع شدهاند. سازمانها آنها را به عنوان هزینههای عملیاتی، هزینههای انطباق، آمادهسازی حسابرسی، مدیریت ریسک یا سربار اداری طبقهبندی میکنند.
ظهور هوش مصنوعی این چالش را حتی بیشتر نمایان کرده است. شرکتهایی که مشتاق به استقرار سیستمهای پیشرفته هوش مصنوعی هستند، به سرعت کشف میکنند که کیفیت پایین داده میتواند کل ابتکارات را تضعیف کند. طبق تحقیقات IBM، نگرانیهای مربوط به حاکمیت و کیفیت داده همچنان از مهمترین موانعی هستند که از مقیاسپذیری مؤثر هوش مصنوعی توسط سازمانها جلوگیری میکنند.
این یکی از دلایلی است که توسعه بلاکچین سازمانی توجه دوبارهای دریافت میکند. به جای بهبود تدریجی فرآیندهای تطبیق، سعی در کاهش نیاز به تطبیق به طور کلی دارد. وقتی شرکتکنندگان به سوابق قابل تأیید دسترسی مشترک دارند، تعداد نسخههای متضاد کاهش مییابد. هدف حذف نظارت نیست، بلکه کاهش منابع مورد نیاز برای دستیابی به توافق است.
چرا رونق هوش مصنوعی دوباره بلاکچین را مرتبط کرده است
چند سال پیش، بیشتر گفتگوهای فناوری سازمانی حول جمعآوری دادههای بیشتر میچرخید. امروز، گفتگو به سمت درک اینکه آیا میتوان به آن دادهها اعتماد کرد، تغییر کرده است.
هوش مصنوعی یک دلیل اصلی است.
سیستمهای هوش مصنوعی هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف اطلاعاتی را که مصرف میکنند تقویت میکنند. دادههای با کیفیت بالا میتوانند بینشهای معنادار و فرصتهای اتوماسیون ایجاد کنند. دادههای با کیفیت پایین میتوانند اشتباهات پرهزینهای در مقیاس ایجاد کنند.
در نتیجه، شرکتها به طور فزایندهای به منشأ دادهها علاقهمند میشوند - توانایی درک اینکه اطلاعات از کجا سرچشمه گرفته، چگونه در طول زمان تغییر کرده و آیا همچنان قابل اعتماد است.
این روند بیصدا نقش بلاکچین را در سازمان تغییر داده است. بحثهایی که زمانی بر ارزهای دیجیتال و داراییهای دیجیتال متمرکز بودند، به طور فزایندهای بر حسابرسیپذیری، شفافیت و قابلیت ردیابی متمرکز شدهاند.
در بسیاری از سازمانها، بلاکچین دیگر به عنوان یک فناوری مالی ارزیابی نمیشود. به عنوان زیرساخت اعتماد ارزیابی میشود.
این ممکن است یک تمایز ظریف به نظر برسد، اما کل گفتگو را تغییر میدهد.
زنجیرههای تأمین هرگز واقعاً درباره لجستیک نبودند
زنجیرههای تأمین اغلب بر حسب حرکت فیزیکی توصیف میشوند. کامیونها محصولات را حمل میکنند. کشتیها از اقیانوسها عبور میکنند. انبارها موجودی را ذخیره میکنند. با این حال، بسیاری از اختلالات زنجیره تأمین ارتباط کمی با لجستیک فیزیکی دارند.
در عوض، آنها از شکافهای اطلاعاتی ناشی میشوند.
یک محموله میتواند از چندین کشور عبور کند، شامل تأمینکنندگان متعدد شود و قبل از رسیدن به مقصد از چندین ارائهدهنده خدمات عبور کند. هر شرکتکننده رویدادها را در سیستمهای خود ثبت میکند. تأخیرها نه به دلیل در دسترس نبودن محصولات، بلکه به دلیل اینکه ذینفعان نمیتوانند به راحتی آنچه را که اتفاق افتاده تأیید کنند، رخ میدهد.
اطلاعات کندتر از کالاها حرکت میکند.
اینجاست که توسعه بلاکچین سازمانی یکی از قویترین موارد تجاری خود را پیدا میکند. با ایجاد یک رکورد مشترک از تراکنشها و رویدادها، بلاکچین عدم قطعیت بین شرکتکنندگان را کاهش میدهد. ذینفعان زمان کمتری را صرف جستجوی اطلاعات و زمان بیشتری را برای اقدام بر اساس اطلاعات مورد اعتماد میکنند.
اهمیت اقتصادی این فرصت قابل توجه است. PwC تخمین میزند که فناوریهای بلاکچین میتوانند تا سال ۲۰۳۰ تا ۱.۷۶ تریلیون دلار به تولید ناخالص داخلی جهانی کمک کنند. قابل توجه است که ردیابی و رهگیری محصولات و خدمات بیشترین سهم از آن ارزش پیشبینی شده را تشکیل میدهد. این نشان میدهد که بزرگترین تأثیر بلاکچین ممکن است نه از امور مالی، بلکه از بهبود دید و اعتماد در سراسر اکوسیستمهای تجاری پیچیده ناشی شود.
آینده بلاکچین سازمانی ممکن است به طرز شگفتآوری آرام باشد
موفقترین فناوریها اغلب نامرئی میشوند. افراد کمی هنگام ارسال ایمیل به پروتکلهای اینترنت یا هنگام خرید آنلاین به معماری پایگاه داده فکر میکنند. زیرساخت در پسزمینه محو میشود در حالی که مزایا معمولی میشوند.
توسعه بلاکچین سازمانی ممکن است مسیر مشابهی را دنبال کند.
اهمیت بلندمدت آن بعید است از روایتهای اختلال چشمگیر یا اعلامیههای پر زرق و برق ناشی شود. در عوض، ممکن است از طریق هزاران بهبود کوچک که اصطکاک را در شبکههای تجاری کاهش میدهد، ظهور کند. روابط تأمینکننده آسانتر مدیریت میشود. فرآیندهای انطباق کمبارتر میشوند. آمادهسازی حسابرسی سریعتر میشود. حاکمیت داده قابل اعتمادتر میشود. سیستمهای هوش مصنوعی با اطمینان بیشتری در اطلاعاتی که مصرف میکنند عمل میکنند.
آنچه این روند را به ویژه جذاب میکند این است که نحوه تفکر سازمانها درباره چالشهایشان را تغییر میدهد. مشکلاتی که زمانی به عنوان مسائل جداگانه درمان میشدند، شروع به آشکار کردن یک پایه مشترک میکنند. تأخیرهای تطبیق، بارهای انطباق، اختلافات تأمینکننده، نگرانیهای حاکمیت داده و مسائل اعتماد به هوش مصنوعی اغلب بیانهای متفاوتی از یک چالش اساسی هستند: ایجاد اطمینان در سراسر سیستمها و ذینفعان پراکنده.
این درک ممکن است در نهایت مرحله بعدی پذیرش بلاکچین سازمانی را تعریف کند. این فناوری دیگر صرفاً بر اساس آنچه میتواند بسازد ارزیابی نمیشود. به طور فزایندهای، برای آنچه میتواند متصل کند ارزشگذاری میشود. و در یک محیط تجاری که اعتماد هم مهمتر و هم گرانتر شده است، این ممکن است تحولآفرینترین نقش آن باشد.
توسعه بلاکچین سازمانی در حال حل مشکلاتی است که کسبوکارها متوجه نبودند به هم مرتبط هستند در اصل در Coinmonks در Medium منتشر شد، جایی که مردم با برجستهسازی و پاسخ به این داستان به گفتگو ادامه میدهند.
